صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
109
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
برادر سلطان ، رفت و او را برانگيخت و به دو گفت : « سلطنت در پى توست » ؛ و او نيز با گروهى اندك توان از ارّان برفت . « 1 » چو سلطان اين بدانست ، رى وانهاد و از آنجا رخت برداشت و بيرون شد . هم بدينحال ، سلطان غياث الدين محمد طبر به رى درآمد و بر تخت نشست و زبيده خاتون ، مادر بركيارق ، را بگرفت و بكشت . « 2 » در همدان در ميان دو برادر جنگى رفت كه در آن مؤيد الملك به قتل آمد . « 3 » سلطان محمد هم ، كه اين كار به مشورت با امير اسپهسالار انر
--> نجد الملك ابو الفضل بلاسانى هم كه همراه زبيده خاتون بود ، دانست كه با وجود مؤيد الملك كار بر او راست نخواهد شد . دراينحال ، در ميانهء مؤيد الملك و برادرش ، فخر الملك ، بر سر گوهرهايى كه پدرشان ، نظام الملك ، بر جاى نهاده بود ، اختلاف افتاد . چو فخر الملك از ناخوشدلى سلطان از برادرش مؤيد الملك آگاه شد ، كس فرستاد و اموال بسيار براى وزارت يافتن داد ، كه خواستش پذيرفتند و برادرش بر كنار كردند و او ولايت يافت » . نك . به : ابن اثير 10 / 88 و بندارى 88 - 85 و راوندى 220 . ( 1 ) . ابو شجاع محمد و ابو الحارث سنجر ، فرزندان ملكشاه ، از يك مادر بودند . محمد به هنگام مرگ پدر همراه تركان خاتون و فرزندش محمود ( برادر وى از جانب پدرى ) در بغداد بود ، و آنان از آنجا رهسپار اصفهان شدند . وقتى بركيارق اصفهان را در حصار گرفت ، محمد پنهانى بيرون آمد و نزد مادرش كه در سپاه برادرش بركيارق بود رفت و آهنگ برادرش سلطان بركيارق نمود و با وى به سال 486 ه رهسپار بغداد شد . بركيارق هم گنجه و توابع آن را به اقطاع به وى داد . وقتى محمد قدرت گرفت و بر تمامى نواحى اران دست يافت ، وزير سابق ، مؤيّد الملك ، نزد او آمد و او را به مخالفت با برادرش و كوشش براى دستيابى به سلطنت راه نمود ، و محمد همچنين كرد ؛ در سرزمين خود نام بركيارق را از خطبه انداخت و براى خويشتن به سلطنت خطبه كرد و مؤيد الملك را وزارت داد . اين زمان بسيارى از سپاهيان فرمانبردار بركيارق به سلطان محمد پيوستند و با وى به رى رفتند . بركيارق كه از حركت برادرش محمد به جانب خود آگاه شد ، از رى به اصفهان رفت ، ولى اصفهانيان درهاى شهر بر رويش نگشودند و او هم رهسپار خوزستان شد . نك . به : ابن اثير 10 / 11 و راوندى 144 - 143 و بندارى 87 . ( 2 ) . سلطان محمد رى را در 2 ذى القعده گرفت و ديد كه زبيده خاتون ، مادر برادرش سلطان بركيارق ، از فرزند خود جامانده است . مؤيد الملك او را گرفت و در بند نمود و پس از چندى وى را كه 42 سال داشت ، خفه كرد ( ابن اثير 10 / 11 و بندارى 87 و 259 ) . ( 3 ) . پيش از اين جنگ ، شهربان بغداد ، سعد الدوله گوهر آيين ، از خليفهء بغداد خواست تا خطبه به نام سلطان محمد كند ، و او هم در روز آدينه در 17 ذى القعده چنين كرد و وى را به غياث الدنيا و الدين ملقب نمود ( ابن اثير 10 / 110 و ابن جوزى 9 / 109 ) . در چهارم رجب سال 493 ه در كنار رود سپيدرود در چند فرسنگى همدان جنگى در ميانهء سلطان محمد و بركيارق رفت كه بركيارق در آن شكست خورد و تنها با 50 سوار گريخت . نك . به : ابن اثير 10 / 102 و ابن جوزى 9 / 113 - 112 اما جنگى كه نويسنده در اينجا از آن سخن مىكند ، در سوم جمادى الثانى سال 494 ه رخ داده است كه جنگ دوم آن دو بود و در آن بركيارق پنجاههزار و محمد پانزدههزار سپاهى داشتند . سلطان محمد شكست خورد و وزير مؤيد الملك به اسارت درآمد و بركيارق او را به دست خود كشت . مؤيد الملك يك سال و ده ماه وزارت سلطان محمد كرد . نك . به : ابن اثير 10 / 105 و ابن جوزى 9 / 129 و راوندى 228 - 223 و بندارى 89 - 88 و 260 .